تبليغاتX
فریاد بی صدا
سیاسی دانشجویی
دلم گرفته 

                       سرد و خسته

                                                         پر از غم و  درد ٬ حرف نگفته

دلم غریبه

                   دلم شکسته

                                                      دلم رها نیست ٬ این دل که بسته

دلم پر داغ

                 پر گدازه

                                                از غم و حسرت ٬ پر نیازه

دلم یک کوه

                  اما خمیده

                                          دلم یه دشته که گل ندیده

دلم زمستون

                تو اوج گرما

                                         دلم یه غنچه ٬ به زیر برفا

دلم یه سوزن

                تو کاه دنیا

                                      دلم یه روزن ٬ به سوی غمها

دلم خلاصه

                 هر چی که خوب نیست

                                     دلی مثل من که دیگه ٬دل نیست

دلم یه روزی

                نبود این چنین

                                     تو نیرنگ این روزگارو ٬ببین !

دلم پر ز شور

                 دلم شاد بود

                                    من و غصه را ٫ هیچ سر و کار بود؟

دلم شیشه بود

                بی خط و بی ریا

                                   به سنگ زمان شد هزار تکه ٬آّه

دلم مثل آب

               پر خروش ٬ با صفا

                                     کنونم ببین ٬ پر ز رنج و جفا

تو بشنو ز من

              پند ای دل ستان

                                  دلت را نگهدار ز هر ٬ داستان

دلی که شکست 

                 او دگر دل که نیست

                                   بلور که شکست ٬ شیشه خرد بیش نیست 

                                                     

                                                          سام آریا منش ۲۰/۱۰/۸۶  

این چند روزه انقدر خبرای بد شنیدم که حسابی حالم گرفته شده .

اول از همه اینکه دوستای عزیزم هنوز از زندان آزاد نشدن و ما در حالی داریم خودمونو برای امتحانات آماده می کنیم که اونا توی امتحان بزرگتری شرکت کردن و با بهترین نمره قبول شدن.

دوم اینکه ما یکی از کشورایی هستیم که منابع گاز زیادی داریم با این حال اونو صادر می کنیم یا نمی تونیم استفاده کنیم و محتاج ترکمنستان می شیم که اونم خیلی راحت توی این سرما گاز رو روی ایرانیها می بنده و انقدر دستگاه دیپلماسی ما ضعیفه که نمی تونه از مردمش دفاع کنه.

سوم اینکه عکس این رئیس جمهور خا ئن رو در اجلاس سران خلیج همیشه فارس دیدم که با بلاهت زیر  تنها پرچمی که آرم خلیج عرب روی اون بود نشسته تا عکسش همه جا پخش بشه و عملن برای همه این تصور پیش بیاد که ما با این تغیییر نام موافقیم در حالیکه خاتمی اگه٬ اگه بدی هم داشت لا اقل خودشو ایرانی می دونست و نمی ذاشت کسی به ایران توهین کنه به همین دلیل یک بار یک اجلاس رو دقیقن به دلیل وجود همچین پرچمی ترک کرد.

چهارم هم اینکه خبر گزاریهای روسیه اعلام کردن که ایران در مورد تقسیم دریای خزر خیلی سخاوتمندانه (احمقانه ) بر خورد کرده و بعد متکی در کمال بی شرمی یه جوابیه برای روزنامه اعتماد می فرسته که اصلن حق ایران همینه نه اینکه ما اونو کم کرده باشیم در حالیکه حتی کشورهای حاشیه ی دریای خزر تصدیق می کنن که این دریا بین ایران و شوروی نصف شده و حالا که شوروی سابق به چند کشور تقسیم شده اون قسمت ۵۰ درصدی باید بینشون تقسیم بشه و تمام زورشونو می زدن تا ۱۰ درصد از ایران بگیرن که ایرانی ها چون کشور مسلمانی هستن وبه مال دنیا اهمیت نمی دن ۳۷ درصد در راه خدا انفاق کردن.

خدایی دل آدم از این همه درد نمی گیره تازه از نوشتن خسته شدم اگر نه کلی از این افتضاحات این هفته توی ایران رخ داده مثل برگزاری انتخابات فدراسیون فوتبال با یک کاندید !!!!! انتخابات مجلس چه جوری برگزار می شه خدا می دونه 

                        

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/21ساعت 2:38  توسط سام آریا منش | 
بازم فصل امتحانا رسید و بازم باید یه عالمه درسی رو که در طول ترم نخوندم زور چپونی کنم توی این مخ بیچاره که یهو از این همه حجم اطلاعات داغ کرده

امیدوارم همه ی کسایی که امتحان دارند با موفقیت همه رو پشت سر بذارن

خبر جدید هم اینه که نیروهای امنیتی نذاشتن مراسم بزرگداشت بی نظیر بوتو توسط جبهه ی ملی برگزار بشه البته به طرز خیلی خشونت آمیزی از بر پایی این مراسم  جلوگیری کردند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/16ساعت 16:1  توسط سام آریا منش | 
بعداز صحبتهای منوچهر متکی در مورد سهم ۳/۱۱ درصدی ایران از دریای خزر که یک خیانت در حد معاهده های ننگین ترکمنچای و .... بود ٬ نوبت به آخرین ضربه ی این دولت گرانقدر! رسید.

پیشنهاد بی شرمانه ی یکی از مسئولان برای تغییر نام خلیج فارس به خلیج دو ستی برای جلوگیری از کدورت میان ایران و اعراب!!!  در همین راستا تعجب نکنید اگه تا چند وقته دیگه شنیدید برای تحکیم روابط با کشورهای اسلامی عربی نام ایران به عربستان ۲ تغییر می کند

البته این مسائل کاملن قابل پیش بینی بود چون دولت احمدی نژاد فقط  ایران اسلامی یعنی ایران را برای پیشبرد اسلام از طریق باج دادن به کشورهای اسلامی و کمکهای مالی بی حساب و کتاب به کشورهای آفریقایی یا روسیه یا هر جا که بشه با پول مردم را به اسلام آورد می خواهد .

البته بر ما همان چه لایقمان هست می رود وقتی آرامگاه یکی از مفاخر ایران (کورش کبیر) و تنها نماد بشر دوستی ما که تمام کشورها آن را قبول دارند به راحتی زیر آب می رود ٬ وقتی به اسم اسلام در میدان هفت تیر دختری را برای چند تار مو غرق خون می کنند وقتی به اسم توهین به ائمه جوانان بیگناه را ماه ها در بدترین شرایط تحت شکنجه قرار می دند وقتی ...

آیا برای فرزندان ما چیزی از ایران می ماند یا اسم ایران فقط یه خاطره میشه برای فرزندان ما که شعبه ی دوم اعراب خواهند شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/12ساعت 10:35  توسط سام آریا منش | 
چند شب پیش یکی از دوستام برام یه sms فرستاد که خیلی منو خندوند البته از اون خنده های بد تر از گریه ٬ نوشته بود :

یه روز یه خارجی می یاد ایران می ره مسجد می بینه دارن غذا می دن با تعجب می پرسه مگه اینجا نماز نمی خونن؟

بهش می گن اگه می خوای نماز بخونی برو دانشگاه تهران

می گه مگه اونجا دانشجوآ درس نمی خونن؟

جواب می دن اگه منظورت روشنفکرآ و دانشمندان برو زندان اوین

می پرسه آخه مگه اونجا دزدا رو زندانی نمی کنند؟

بهش می خندن و می گن زکی پس کی مملکت رو اداره کنه؟!؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/10ساعت 11:15  توسط سام آریا منش | 
دخترکی بی نوا در خیابان سرد

دست او دراز با آه و درد

گرسنه بود و نداشت توانی

 رخسار او نداشت نشان از شور جوانی

جا مه اش تکه تکه از هم جدا

قلب او پاره بود از جفا

بر لبش سرود سکوت ٬ پشت هم

در دلش آرزوی کشته شده با هم

دختر بی نوا ٬ دیگر نوا نداشت

این همه نا مر دمی آخر دوا نداشت 

دخترک بی نوا ز فکری مچاله شد

در مقابلش صورت ۲ خواهر کوچکش زنده شد

مادر مریض او پر ز آه بود

 آینده ی کودکان او تباه بود

دخترک بی نوا شکسته بود

کتف کوچکش زیر بار خانواده خسته بود

باز امشب خواهران کوچکش منتظر نشسته اند

با خیال خوردن غذا٬ چشم خود را به روی خواب بسته اند

دخترک بی نوا ٬ بی نوا شد

شرمنده ی آن دو کودک بی پناه شد

در خیال خود دوباره گریه کرد

ناگهان از خیال در آمد٬ هی سرفه کرد

او در این شب پر از سرما

باز باید می ماند در خیابانها

دخترک بی نوا کبریت هم نداشت

حتی برای لحظه ای گرما و نور نداشت

دخترک بی نوا دیگر نمی شنید

از بس که از صبح حرفهای ناروا می شنید

دخترک بی نوا دیگر رمق نداشت

حتی امید به دیدن روز دگر نداشت

آرام شروع به رفتن از آن خیابان کرد

حتی یک عابر هم به او نیمه نظر نکرد

تنها زنی شیک پوش و بی درد٬ پر ادعا

گفت ای وای از دست شما بی کاره ها

دخترک بی نوا راه خود را ادامه داد

در خیال خود به آن زن جواب داد

من فقط ۱۴ سال دارم

بار خانواده ای را به تنهایی بر دوش دارم

هرگز به مدرسه نرفته ام

از خوردنیها و لباسهای کودکت تا کنون ندیده ام

 بهترین غذایی که من برای عید خورده ام

نان تازه ای است که به زحمت خریده ام

هر کجا به دنبال کار رفته ام

جز طعنه و در خواست حیوانی نشنید ه ام

وقتی پدر مرد من به اجبار یک شبه

 کودکی را گذاشته به پیری رسید ه ام

آخر تو که هرگز به عمر خویش دردی نداشته ای

دیگر چرا بر روح من زخمی گذاشتی

دخترک بی نوا که دیگر توان نداشت

به دیوار تکیه داد و نشست ٬ سر را به پا گذاشت

چشمها را بست بی روشنی کبریت

آهسته در خواب شد بی شعله ی کبریت

دخترک بی نوا دیگر بلند نشد

با آن دنیای کثیف دیگر رو به رو نشد

اما کنون نوبت دیگری شده

اکنون دگر خواهر او دخترک بی نوا شده 

 

چند روز پیش دختر ۱۳ یا ۱۴ ساله ای رو دیدم که توی سرما و زیر بارون داشت دستفروشی می کرد وقتی یادم می افته که چه طوری از سرما به خودش می لرزید قلبم به درد میاد این شعر درسته که از نظر ساختار پر اشکال اما احساسم بود که نا خود آگاه روی کاغذ می یومد.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/07ساعت 13:41  توسط سام آریا منش | 
چند ماه پیش اتفاقی رفتم بلاگ پان ایرانیسم و این مطالب رو اونجا خوندم ٬ چون برام خیلی جالب بود یه خلاصه از تاریخچه این مکتب رو برای خودم یادداشت کردم  . بخونید شاید شما هم خوشتون بیاد:

مکتب پان ایرانیسم در سال ۱۳۲۶ به رهبری محسن پزشکپور بنیانگذاری شد.

افراد این مکتب در سال های ۱۳۲۰ به هنگام ورود نیرو های انگلیسی به ایران و در سال های ۱۳۲۴ و ۱۳۲۵ به هنگام اشغال  آذربایجان به دست ارتش سرخ با تشکیل گروهای ضربت و زیر زمینی به مبارزه علیه بیگانگان پرداختند . در سال ۱۳۳۰ این مکتب به مرحله نوینی گام گذاشت و حزب پان ایرانیست تشکیل گردید. اعضای حزب پان ایرانیست تا سال ۵۷ به گونه آشکار و نهان در میدان سیاسی و فرهنگی حضور داشتند و در مجلس شورای ملی و در کابینه های وقت پاسدار منافع ملی و خدمت به میهن بودند.

پزشکپور و شهید محمد رضا عاملی دو تن از اندیشمندان و سیاستمدارانی هستند که به پایداری پایه های تئوریک نهضت پرداختند. کادر مرکزی حزب پان ایرانیست پس از سال ۱۳۵۹ به برون مرز انتقال یافت ولی در سال ۱۳۷۰ به دنبال ۴ سال در خواست مکرر محسن پزشکپور و با بازگشت او به ایران ٬ حزب کوششهای خود را از سر گرفت.

در بهمن ۱۳۷۶ کنگره هفتم حزب تشکیل و اداره حزب به یک شورای عالی ۷ نفره واگذار گردید و از فروردین  ۱۳۷۷ نشریه داخلی حزب پان ایرانیست به نام ضد استعمار منتشر شد که از شماره ی ۴۴ به حاکمیت ملیت تغییر نام داد .

کادر مرکزی حزب هم اکنون در تهران مستقر است ٬ جلسات آشنایی و عمومی شورای عالی به رهبری پزشکپور و دیگر هوادران و اعضای میهن پرست پان ایرانیست تشکیل می شود و ورود همگان به آن آزاد است . علیرغم سخت گیری ها و بی مهری های حاکمیت اعضا و هواداران حزب در بیشتر شهر های بزرگ میهن به تلاش خود ادامه می دهند.

راستی یادم رفت بگم علیرضا رئیس اولین شهید پان ایرانیسم در حال ساختن نارنجک برای ترور ۳۰۰ نفر از سر سپر دگان و بیگانه پرستان بود که به علت انفجار جان خود را در راه آرمانش از دست داد و بعد از آن پزشکپور متنی نوشت که به فرمان رئیس مشهور است و در آن  برای اولین بار از نام پان ایرانیزم برای شناساندن جنبش استفاده کرد .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/06ساعت 12:58  توسط سام آریا منش | 
مگر نه اینکه غمی سنگین به دل داریم

مگر نه اینکه به رنجی گران گرفتاریم

نشاطمان را باید همیشه٬ چون خورشید

بلند و گرم٬ در اعماق دل نگه داریم

 

                                             

 

باید ماند

    تاریکی را کشت

                       نور را از اعماق سیه چاله ها بیرون آورد

                                                              آن روشنایی هست

                                                                                    تو رهایش مکن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/02ساعت 20:57  توسط سام آریا منش | 
این کتاب رو دوست عزیزم سمیرا بهم معرفی کرد شعرای قشنگی داشت٬ شاعرش هم اسماعیل محرابیان

به خوندنش می ارزه فعلن این دو تا رو بخونید

الف)

ای مومنان فربه

ای روحهای سنگی

از قربانگاه کدامین خدای

                           باز می گردید

که خون صخره

                          می چکد از دندانتان

کدامین بت سنگی را

                             فرو بلعیده است

                                                دهان گرسنه تان؟!

که باز

       خدای دیگری

                            در صخره های پوسیده می تراشید؟!

 

ب)

التماس دختران از گور قرن

روح انسان را خراش انداخته

ناجی از مکر خداوندان مگر

چهره ای پنهان ز خود پرداخته؟

 

از تعفن گاه سالوس و ریا

دست چرکی آسمان را می درد

سامری می رقصد و با نام حق

بر مدار حلقها خون می چرد

 

زیر پستانهای بی شیر زمان

کودکی خرگوش خوابش غرق خون

آب را گل کرده با قصد وضو

قاتل اندیشه های یسطرون

 

در خیال دختران باکره

مست می تازند تیموران لنگ

شیخها و شوخها دستارشان

ملتهب از وعظ و از خوناب ننگ

 

از زبان هر ستمگر می چکد

خواهش برگشتن ناجی و آه

من که حیرانم از این افیون پست

از تقلب گشتن حق با گناه

 

در مزامیری که "پینداروس "(۱) خواند

منتقم می آمد از بند "زئوس"(۲)

"هیپولوتوس"(۳) انتظارت پوچ باد

قرنها هستی ستم را دست بوس!

 

(۱)شاعر یونان باستان

(۲)خداوندگار خشم و شهوت

(۳)قهر مانی در یونان باستان که در بند زئوس گر فتار آمد و مظلومانه کشته شد .

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/01ساعت 20:49  توسط سام آریا منش |