تبليغاتX
فریاد بی صدا
سیاسی دانشجویی
در برهان قاطع درباره ی واژه ی یلدا چنین آمده:

یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز که اول جدی و آخر قوس است و آن درازترین شب هاست در تمام سال و در آن شب یا نزدیک آن شب آفتاب به برج جدی می رسد.

در واقع یلدا واژه ای سریانی و به معنی ولادت و میلاد است که کنایه از ولادت خورشید  مهر و میتراست و رومیان آن را ناتالیس انویکتوس یعنی روز تولد مهر شکست ناپذیر می نامند و جالب اینکه واژه نوئل هم از همین ریشه آمده است٬ بابا نوئل اروپایی که در ۲۵ دسامبر می آید تقریبن همزمان با شب یلدای ایرانی ست.

یلدا سنت ۶هزار ساله ی ما ایرانیان و در واقع یکی از معدود جشن های باقیمانده ی سنتی ماست که نسبت به نوروز که رنگ اسلامی به خود گرفته و بسیاری از آیین های آن تغییر کرده کمتر ماهیت خود را از دست داده .

در باورهای قدیمی شب یلدا شب حمله اهریمن برای جلوگیری از تولد خورشید است چون از فردای آن روز شب ها کوتاهتر و روزها بلند می شوند. شب چله یا شب یلدا آغاز چله بزرگ است که از اول دی ماه تا ۱۵ بهمن ادامه دارد و این ۴۰ روز نیز سردترین روزهای سال اند که بر اساس همان باورهای قدیمی٬ خورشید تازه متولد شده و باید بزرگ شود و برای گرم کردن زمین نیرو به دست آورد. چله کوچک نیز از ۱۰ بهمن تا ۲۰ اسفند ادامه دارد و از این رو کوچک خوانده می شود که سرمای هوا در آن کمتر است.

اهمیت پاس داشتن آیین های این شب برای ما ایرانیان زمانی بیشتر جلوه گر می شود که می بینیم سخت تحت تاثیر اسلام و اعراب بسیاری از آیین ها و روشهای زندگی ایرانی را از کف دادیم و در حال حاضر حتی بسیاری از واژه ها و اسامی ایرانی برای ما غریبه شده اند آنقدر که در اطراف خود اسامی عربی می شنویم و کسانی را می بینیم که سعی می کنند هر چه بیشتر در صحبتهایشان از کلمات عربی استفاده کنند ٬ البته من قصد توهین به کسانی که نام عربی دارند را ندارم و فقط قصدم بیان نابود شدن تدریجی آخرین نشا نه ها ی ایرانی بودنمان است  .

 

و برای همه ی شما دوستان عزیز این آرزو را دارم

                                محفل آریایی تان طلایی

                                                    دلهایتان دریایی

                                                                 شادی هایتان یلدایی

                                                                               پیشا پیش مبارکتان باد این شب 

                                                                                                                      اهورآیی    

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/29ساعت 23:24  توسط سام آریا منش | 
تقدیم به تمام بچه های امیر کبیر که از بهترین جوانان این سرزمین باستانی وگرانقدر هستند و تمامی دوستان هنوز در بندمان

قصه ای می گویم از شهری غریب

مردمانی خسته و ساکت ٬نجیب

 

قصه ای می گویم از شهری سیاه

غرقه در ظلم٬غرفه در شهوت٬ریا

 

دوستان من داستان اینگونه بود

یکی بود٬یکی نبود٬ خدا که بود؟!

 

توی شهر یه جایی بود امیر کبیر

همشون جوون بودند ٬خوب و دلیر

 

پی حق و حقیقت بودند می گفتند یه صدا

که ما هم حق تنفس داریم آخه به خدا

 

تا که روزی از روزآ "یه آدمی؟!"شهر ه ی اونو شنید

نتونست تاب بیاره ٬ترسیدو زود از جاش پرید

 

خواست که نابود کنه این صداهارو ٬راهی ندید

این ور دوید٬اون ور دوید٬تا به یک چاره رسید

 

قرآنو کرد سر نیزه گفت اینا مرتد شدن

من خودم دیدم اینا  تو کاغذا چی نوشتن

 

همشون باید برن بازداشتگاه تا آدم بشن

نمی شن٬ من میدونم ٬باید از اینجا محو بشن

 

اما اون خبر نداشت اینا پشت همدیگن

یکیشونو بگیرن همه زودی جمع میشن

 

فکر می کرد می ترسن و هر کی می ره تو لاک خویش

نمی دونست خوندن اونا دستشو چند وقته پیش

 

آره این داستان ما بود ٬بمونه تا همین جا

مونده اما آخرش نیست داستان قهرمانا

 

می کنم تعریف براتون همه رو چند شب دیگه

اگه بودم نشدم فیلتر می گم چی به چیه

 

تو فقط بدون صداشون تا ابد ٬اسم آزادی رو با ما می خونه

هم ردیف با آرش و کوروش و کاوه نامشون٬ با شکوه و جاودان ٬آره٬ باقی می مونه

 

                                                                                                     سام آریا منش

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/29ساعت 12:23  توسط سام آریا منش | 
نمی دونم سیاوش کسرایی رو می شناسید یا نه ولی هر کی اونو می شناسه و اشعارشو خونده 

می دونه  چه قدر انسان انقلابی ٬ مبارز و وطن دوستی بوده.

سیاوش کسرا یی متخلص به کولی در اصفهان به دنیا اومده و مدرک لیسانسشو از دانشکده ی حقوق دانشگاه تهران گرفته.

او شاعر مبارزی بود که برای انقلاب زحمت کشید٬(به شعر وطن که توی یکی از پستای قبلی بوده دقت کنید یا اولین دو بیتی پست قبل مطمئنم می تونید دیدگاهشو از توی شعراش بفهمید)اما مثل  تمامی کسانی که اندیشه ی متفاوت داشتن مجازات شد البته نه با اعدام بلکه با تبعید و دوری از وطن که به قول خودش خیلی بدتر از مردن در وطن بود.

فکر می کنم حتی اگه منظومه ی آرش کمانگیرش رو نخونده باشین اسمشو شنیدین ولی این تنها کار بزرگش نیست خون سیاوش هم یکی از شاهکارهای کسرایی که آن طور که باید به خواننده شناسانده نشد.

تمامی اشعاری رو که تا حالا نوشتم به جز من +تو=ما از مجموعه ی اشعار این شاعر انتخاب کردم سعی میکنم تکه هایی از مجموعه اشعار  آرش  و سیاوش رو هم بنویسم و البته زندگی نامه ی کامل و تفکرات کسرایی رو هم حتمن می نویسم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/26ساعت 23:35  توسط سام آریا منش | 
بیداری گل٬سوی چمن می کشدم

بلبل٬دل و باد٬پیرهن می کشدم

در گوشه ی خاک غربتم ٬ بوی بهار

می آید و جانب وطن می کشدم

 

                                               ***************

 

من مرغ آتشم

شب را به زیر سرخ پر خویش می کشم

در من هراس نیست ز سردی و تیرگی

من از سپیده های دروغین مشوشم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/25ساعت 21:53  توسط سام آریا منش | 
من اگر برخیزم

                    تو اگر برخیزی

                                             همه برمی خیزند

من اگر بنشینم

                      تو اگر بنشینی

                                              چه کسی برخیزد؟

چه کسی  پنجه در پنجه هر دشمن دون آویزد؟     

+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/24ساعت 23:38  توسط سام آریا منش | 
قطره

              قطره

                             مردن

و شب جمع را به سحر آوردن

روشنانه زیستن

خاموشانه مردن

مردن

           با

                      لبخند

وپایان بخشیدن

به تردیدی تاریخی:

  بودن

            یا

                       نبودن

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/23ساعت 12:43  توسط سام آریا منش | 
وطن٬وطن

نظر فکن به من که من

به هر کجا٬غریب وار٬

که زیر آسمان دیگری غنوده ام

همیشه با تو بوده ام

همیشه با تو بوده ام

اگر که حال پرسی ام

 

تو نیک می شناسی ام

من از درون قصه ها و غصه ها بر آمدم:

حکایت هزار شاه با گدا

حدیث عشق ناتمام آن شبان

به دختر سیاه چشم کدخدا

ز پشت دود کشت های سوخته

 درون کومه ی سیاه

ز پیش شعله های کوره ها وکارگاه

 

تنم ز رنج٬عطر وبو گرفته است

رخم به سیلی زمانه خو گرفته است

اگر چه در نگاه اعتنای کس نبوده ام

یکی ز چهره های بی شمار توده ام

 

چه غمگنانه سال ها

که بال ها

زدم به روی بحر بی کناره ات

که در خروش آمدی

به جنب و جوش آمدی

 

به اوج رفت موج های تو

که یاد باد اوج های تو!

 

در آن میان که جز خطر نبود

مرا به تخته پاره ها نظر نبود

نبودم از کسان که رنگ و آب دل ربودشان

به گودهای هول

 بسی صدف گشوده ام

گهر ز کام مرگ در ربوده ام

 

بدان امید تا که تو

دهان و دست را رها کنی

دری ز عشق بر بهشت این زمین دل فسرده وا کنی

به بند مانده ام

شکنجه دیده ام

سپیده٬ هر سپیده جان سپرده ام

هزار تهمت و دروغ وناروا شنوده ام

اگر تو پوششی پلید یافتی

ستایش من از  پلید پیرهن نبود

نه جامه ٬جان پاک انقلاب را ستوده ام

 

کنون گر ز خنجری میان کتف خسته ام

اگر که ایستاده ام

و یا ز پا فتاده ام

برای تو٬ به راه تو شکسته ام

اگر میان سنگ های آسیا

چو دانه های سوده ام

ولی هنوز گندمم

 

غذا و قوت مردمم

همانم آن یگانه ای که بوده ام

 

سپاه عشق در پی است

شرار و شور کارساز با وی است

دریچه های قلب باز کن

سرود شب شکاف آن ز چار سوی این جهان

کنون به گوش می رسد

من این سرود ناشنیده را

به خون خود سروده ام

 

نبود و بود برزگر را چه باک

اگر بر آید از زمین

هر آنچ او به سالیان

فشانده یا نشانده است

 

وطن!وطن!

تو سبز جاودان بمان که من

پرنده ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو

به دور دست مه گرفته پر گشوده ام

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/22ساعت 11:3  توسط سام آریا منش | 
نمی دونم این شعر اعصار رو شنیدین یا نه اما به نظرم کاملن بیان وضعیت امروز ماست

و البته احمدی نژاد رو هم خوب توصیف کرده (قسمتی از شعر رو بخونید)

اول اگر چه با سخن عشق آمده

آخر خلاف آنچه که گفته است می رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای

وقتی میان طایفه ای پست می رود

هر چند مضحکست و پر از خنده های تلخ

بر ما همان چه لایقمان هست می رود ( منظور کسانی که به احمدی نژاد رای دادند)

اینجا  یکی برای خودش حکم می دهد

آن دیگری همیشه به پیوست می رود

این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست

تیریست بی نشانه که از شصت می رود

بی راهه ها به مقصد خود ساده می رسند

اما مسیر جاده به بن بست می رود 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/21ساعت 12:43  توسط سام آریا منش | 

سلام دوستان

نمی دونم بهتره اولین پستمو چه جوری شروع کنم فقط می دونم می خوام شروع کنم

از این فریاد بی صدا که همه ی وجودم رو گرفته خسته شدم.

هر چی گشتم دیدم توی این مملکت جایی رو پیدا نمی کنم که بتونم راحت حرف دلم رو بزنم اونم به آدمایی که بغض توی گلمو بفهمن و یه فریادی از جنس فریاد من داشته باشن که دغدغه ای به جز خودشون داشته باشن که شجاع باشن که به درد دل همدیگه گوش بدن که...

تا اینکه از طریق یکی از دوستام با شما آشنا شدم.وقتی نوشته هاتون رو خوندم باورم نمی شد میشه این حرفارو بلند گفت میشه نقد کرد اونم جایی که اگر از هر کدوم از مسئولانش انتقاد کنی به اسم اقدام علیه امنیت ملی گردنتو می زنن .البته می دونم شما اینجا هم در امان نیستید اما بهتون افتخار می کنم به اینکه خسته نمی شید

از تون ممنون می شم اگه منم به جمع خودتون بپذیرید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/21ساعت 12:10  توسط سام آریا منش |